top of page

استقلال واقعی یا انکار واقعیت؟ نگاهی روانشناسانه به رفتارهای جبرانی افراد با نیازهای ویژه

مقدمه

آیا تا به حال از خودت پرسیدی که چرا بعضی از افراد با وجود محدودیت‌ها، طوری رفتار می‌کنند که انگار هیچ مشکلی ندارند؟آیا این طرز رفتار باعث شده احساس ضعف بهت دست بده؟ یا از اینکه درخواست کمک کردی، خجالت بکشی؟اگر با چنین شرایطی روبرو شدی، نگران نباش.من هم به‌عنوان یک فرد نابینای مطلق، بارها درگیر همین احساسات شدم. بارها سعی کردم مثل آن‌ها باشم...ادای استقلال رو دربیارم، فقط برای اینکه نکنه کسی فکر کنه «ضعیفم» یا «ناتوانم».اما این روزها راه‌هایی برای رهایی از این تله ذهنی هست.تو تنها نیستی، من می‌فهممت.


چرا برخی افراد با نیاز ویژه انکار می‌کنند؟

در روان‌شناسی، مفهومی به نام خودپنداره (Self-Concept) وجود دارد.بر اساس دیدگاه کارل راجرز، هر انسانی تصویری ذهنی از خودش دارد که دوست دارد با آن در هماهنگی باشد. اگر چیزی در واقعیت بیرونی این تصویر را تهدید کند، فرد ممکن است برای حفظ تعادل روانی، آن را انکار کند یا با روش‌هایی جبرانی، سعی در تأیید آن داشته باشد.در افراد با نیازهای ویژه، این تضاد ممکن است با شدت بیشتری رخ دهد.محدودیت‌های فیزیکی یا حسی می‌توانند تصویری از "ضعف" یا "ناتوانی" در جامعه ایجاد کنند، در حالی که فرد، خودش را توانمند می‌داند.در نتیجه، برخی ممکن است با رفتارهای جبرانی مثل انکار نیاز به کمک یا بزرگ‌نمایی توانایی‌هایشان، سعی در پنهان کردن این تضاد داشته باشند.در درمان‌های موج سوم رفتاردرمانی، مانند درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، تأکید بر پذیرش واقعیت درونی و بیرونی است.پذیرش محدودیت‌ها نه به معنای تسلیم، بلکه به معنای شناخت عمیق‌تر از خود است.فردی که واقعیت را می‌پذیرد، بهتر می‌تواند مسیر مناسب خودش را انتخاب کند.


تجربه شخصی – از فشار به پذیرش

در سال‌های اولی که وارد جامعه نابینایان شدم، مخصوصاً از طریق فضای مجازی، مدام با شعارهایی مواجه می‌شدم که باعث می‌شد حس کنم من «کمتر» از بقیه‌ام.افرادی رو می‌دیدم که می‌گفتن «من همه کار رو بدون کمک انجام می‌دم»، «با مترو، تنهایی، همه‌جا می‌رم»، و من در سکوت از خودم می‌پرسیدم:«پس من چرا نمی‌تونم؟ نکنه من واقعاً ناتوانم؟»اما کم‌کم فهمیدم که این فشارها از بیرون نیست، از درون منه.با شناخت بهتر خودم و صحبت با دوستانی که پذیرفته بودن، یاد گرفتم که سبک من متفاوته و این نه نقطه ضعف، که نقطه قوتمه.من فهمیدم که می‌تونم مستقل باشم،اما به سبک خودم...و این یعنی بلوغ روانی.


راه‌حل چیه؟

راه‌حل اینه که بدونیم محدودیت داشتن، مساوی با ناتوانی نیست.فقط یعنی ما باید راهی متفاوت برای انجام کارهامون پیدا کنیم.پذیرش، یعنی بدونیم قرار نیست چیزی رو به کسی ثابت کنیم.قراره فقط خودمون رو به خودمون نشون بدیم.قراره راحت زندگی کنیم، نه قهرمانانه.


چهار قدم برای شروع این مسیر

  1. دست از مقایسه بردارمقایسه با دیگران همیشه باخت داره.یا تو رو کوچک می‌کنه، یا تو رو متکبر. هیچ‌کدومش خوب نیست.

  2. کمک گرفتن نشانه آگاهیه، نه ضعفکمک خواستن یعنی من می‌دونم کجا نیاز دارم، و بلد هستم مسئولیت خودم رو بپذیرم.این یعنی هوش روانی.

  3. لیستی از توانایی‌هات بنویساین کار فقط برای یادآوریه.برای اینکه ببینی چقدر قوی هستی، حتی اگه سبک کارت با دیگران فرق داره.

  4. نفس عمیق بکش و تصویر بسازخودت رو تصور کن که به‌عنوان یک فرد نابینا داری از خیابون رد می‌شی.شخصی بهت می‌گه: «می‌خوای کمکت کنم؟»با چه لحنی جوابش رو می‌دی؟همین‌طور که بازدم رو بیرون می‌دی، به خودت بگو:«من نه از کسی بالاترم، نه پایین‌تر. من فقط خودمم، با همه توانایی‌ها و محدودیت‌هام.»


یک داستان کوتاه

روزی یکی از دوستان نابینای من با افتخار گفت:«من کاملاً مستقلم. از هیچ‌کس کمک نمی‌گیرم.»اما وقتی اومد خونه‌ی ما، تماس گرفت و گفت:«میشه یکی بیاد دنبالم؟ من تو ایستگاه اتوبوس موندم.»اون روز فهمیدم که شعار دادن راحته.ولی زندگی واقعی با پذیرش ساخته می‌شه، نه انکار.از همون روز، تصمیم گرفتم:«من، هاجر اورنگ، یک روانشناسم، کار می‌کنم، تلاش می‌کنم،و می‌خوام اون‌جوری که آرامشم رو حفظ می‌کنه زندگی کنم.نه اون‌جوری که دیگران تأییدم کنند.»


نتیجه‌گیری

معلولیت با همه چالش‌هاش، مساوی با ناتوانی نیست.پذیرش محدودیت، یکی از بزرگ‌ترین نشانه‌های رشد روانیه.ما باید به خودمون نشون بدیم که چه‌قدر قوی هستیم.نه با شعار، نه با انکار...اگه این مقاله برات مفید بود، خوشحال می‌شم نظرت رو برام بنویسی:چه بخشی از متن بیشتر بهت حس داد؟تجربه‌ای مشابه داشتی؟یا نظری متفاوت؟همچنین اگر فکر می‌کنی این مقاله می‌تونه برای فرد دیگه‌ای هم روشنگر باشه، لطفاً باهاش به اشتراک بذار.با زندگی کردن به روش خودمون.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

متن قانونی دربارهٔ حقوق نویسنده و استفادهٔ علمی از مقالات

تمامی مقالات این وب‌سایت به طور کامل و اختصاصی توسط روان‌شناس هاجر اورنگ نوشته شده‌اند و هیچ بخشی از منابع خارجی اقتباس یا کپی نشده است.

دانشجویان، روان‌شناسان، و متخصصان حوزهٔ سلامت روان می‌توانند از این مقالات برای پژوهش‌های علمی (مانند پایان‌نامه کارشناسی، ارشد یا دکترا)، مقالات پژوهشی یا محتواهای آموزشی استفاده کنند، فقط به شرط رعایت موارد زیر:

نام نویسنده باید به‌وضوح ذکر شود: روان‌شناس هاجر اورنگ

منبع کامل باید نوشته شود: برگرفته از وب‌سایت www.pureinsightstherapy.com

در صورتی که این موارد رعایت نشود و محتوای مقاله بدون ذکر منبع یا نویسنده به‌صورت کامل یا جزئی کپی شود، این عمل سرقت علمی (پلاژیاریسم) محسوب شده و از نظر قانونی پیگیری خواهد شد.

 
 
 

Comments


bottom of page