وقتی ترس جایش را به استقلال میدهدروایتهایی از شهامت افراد با نیازهای ویژه
- Hajar OWRANG

- Jan 15
- 4 min read

ترس همیشه دشمن نیست. بعضی وقتها فقط آمده تا تو را به نسخهی قویتری از خودت برساند. این مقاله دربارهی همان لحظه است.
ترس چگونه خودش را نشان میدهد؟
ترس همیشه با صدا میآید. گاهی آرام، گاهی آنقدر بلند که جرأت حرکت را از آدم میگیرد. برای خیلی از افراد با نیازهای ویژه، ترس فقط یک احساس زودگذر نیست. سالها همراهشان بوده است: ترس از زمین خوردن، از اشتباه کردن، از تنها ماندن، از قضاوت دیگران، یا حتی از مستقل شدن.
اما آنچه کمتر دربارهاش صحبت میشود، لحظهای است که این ترس آرامآرام جایش را به چیز دیگری میدهد. نه به شجاعت قهرمانانه، نه به اعتمادبهنفس نمایشی، بلکه به تصمیمی ساده و عمیق: «میخواهم خودم تجربه کنم.»
در این مقاله قرار نیست از غلبهی ناگهانی بر ترس حرف بزنیم. قرار نیست بگوییم همهچیز با مثبتاندیشی حل میشود یا ترس باید حذف شود. اینجا از مسیرهای واقعی حرف میزنیم؛ از لحظههایی که بدن جلوتر از ذهن حرکت میکند، از تجربههایی که با حسها شروع میشوند و به استقلال ختم میشوند.
این نوشته روایت کسانی نیست که ترس را کنار گذاشتند. روایت کسانی است که یاد گرفتند با ترس زندگی کنند و با وجود آن جلو بروند. و دقیقاً همینجاست که رشد اتفاق میافتد.
وقتی بدن جلوتر از ذهن حرکت میکند
بیشتر ترسهایی که افراد با نیازهای ویژه تجربه میکنند، فقط ذهنی نیستند. این ترسها در بدن زندگی میکنند؛ در انقباض شانهها، در مکث قبل از برداشتن یک قدم، در تردید دستها هنگام لمس یک چیز جدید. به همین دلیل هم صرفاً با فکر مثبت یا تحلیل منطقی از بین نمیروند.
از نگاه روانشناسی، استقلال فقط یک مهارت رفتاری نیست؛ یک تجربهی حسی–هیجانی است. بدن باید اول آن را تجربه کند تا ذهن بتواند به آن اعتماد کند. وقتی فرد یاد میگیرد در یک موقعیت ترسناک به صدا، به لمس، به ریتم تنفس یا به حرکت بدنش توجه کند، سیستم عصبی آرامآرام پیام تازهای دریافت میکند: «من در خطر فوری نیستم. میتوانم بمانم. میتوانم ادامه بدهم.»
در رویکرد Vita Senses Therapy، استقلال از جایی شروع میشود که فرد خودش را در لحظه احساس میکند، نه جایی که از خودش انتظار بینقص بودن دارد. تمرینهای حسی کمک میکنند تجربهی «توانستن» جای فکرِ «نکند نتوانم» را بگیرد.
این مسیر خطی نیست. گاهی یک قدم کوچک، مثل ایستادن چند ثانیه بیشتر در یک فضا، لمس یک شیء یا انجام یک کار ساده بدون کمک، اثر درمانی عمیقتری دارد از صدها جملهی انگیزشی.
استقلال در این نگاه یعنی نه حذف ترس، نه انکار محدودیت، بلکه ساختن رابطهای تازه با بدن، تجربه و انتخاب. و وقتی این رابطه شکل میگیرد، ترس هنوز هست، اما دیگر تصمیمگیرندهی اصلی نیست.
راهحل واقعی چیست؟
راهحل این نیست که قهرمان باشی. این نیست که خودت را به آب و آتش بزنی. و قطعاً این نیست که وانمود کنی ترس نداری. راهحل خیلی سادهتر و در عین حال عمیقتر است: بهجای تمرکز مداوم روی مشکلات، تمرکز را ببری روی تواناییها.
برای خیلی از افراد با نیازهای ویژه، سالها نگاه اطرافیان روی «نمیتواند»ها بوده است. اما رشد، از جایی شروع میشود که سؤال عوض میشود: بهجای «کجایش مشکل دارد؟» میپرسیم: کجایش کار میکند؟
پذیرش محدودیت، به معنای تسلیم شدن نیست. محدودیتها واقعیاند، اما در کنار آنها همیشه ظرفیتهایی هم وجود دارد. غلبه بر ترس در این مسیر، یک اتفاق ناگهانی نیست؛ یک روند آرام است. روندی که فرد یاد میگیرد در حد خودش، در زمان خودش و با بدن خودش جلو برود. استقلال یعنی انتخاب آگاهانه؛ انتخاب برداشتن یک قدم کوچک اما واقعی.
یک تجربهی شخصی از مسیر استقلال
وقتی دانشجو بودم، مادرم یک پیشنهاد ساده به من داد. گفت میتوانی برای رفتن به دانشگاه با پدرت یا برادرت بروی، اما برگشتن را خودت با اتوبوس برگرد.
آن روزها، دسترسی شهری برای نابینایان کامل نبود. برای سوار شدن به اتوبوس مناسب، اغلب باید از همکلاسیها یا اعضای خانواده کمک میگرفتم. ترسی در من بود: نکند ایستگاه را اشتباه پیاده شوم؟ نکند اتوبوس ایستگاهها را درست اعلام نکند؟ این اتفاق گاهی میافتاد.
آن زمان هنوز گوشی هوشمند یا نرمافزارهای مسیریابی مثل امروز در دسترس نبود. واقعاً حس میکردم ممکن است اتفاقی برایم بیفتد. اما همان چیزهایی را که امروز در کار درمانی پیشنهاد میدهم، آنروزها روی خودم امتحان کردم.
کمکم از مسافرها کمک میگرفتم، ایستگاهها را میشمردم، به صداها توجه میکردم و مهمتر از همه، میدانستم در مقصد کسی منتظر من است. به مرور، ترس کمرنگ شد. حدود یک سال، خودم با وسایل حملونقل عمومی به خانه برمیگشتم. بعدها از همین مسیر برای رفتن به کلاسهای جهتیابی یا رفتن به پارک با دوستانم استفاده کردم. ترس کاملاً از بین نرفت، اما دیگر مرا متوقف نمیکرد.
اگر عضو خانوادهی فردی با نیازهای ویژه هستید
خیلی وقتها، سختترین بخش مسیر برای خود فرد نیست؛ برای خانواده است. تمرکز بیشازحد روی شرایط، ناخواسته میتواند تواناییها را پنهان کند. بهجای این سؤال «نکند نتواند؟» گاهی این سؤال را امتحان کنید: کجایش را بلد است؟
استقلال با رها کردن کامل شروع نمیشود. با اعتماد تدریجی شروع میشود. وقتی به فرزندتان فضا میدهید تا تجربه کند، در واقع به او نمیگویید «بیخطر است»، میگویید: به تواناییات اعتماد دارم.
جمعبندی
ترس قرار نیست ناپدید شود. محدودیتها واقعیاند. اما وقتی نگاه عوض میشود، وقتی بدن فرصت تجربه پیدا میکند، وقتی تواناییها دیده میشوند، ترس از جای تصمیمگیرنده به جای همراه تبدیل میشود. و مسیر، هرچند آهسته، به سمت استقلال ادامه پیدا میکند.
اگر تجربهای شبیه به این داشتهاید یا اگر این مقاله برایتان آشنا و قابل لمس بود، خوشحال میشوم نظر یا تجربهی خودتان را در بخش دیدگاهها بنویسید. همچنین اگر فکر میکنید این نوشته میتواند برای فردی با نیازهای ویژه یا خانوادهای مفید باشد، آن را با دیگران به اشتراک بگذارید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
متن قانونی دربارهٔ حقوق نویسنده و استفادهٔ علمی از مقالات
تمامی مقالات این وبسایت به طور کامل و اختصاصی توسط روانشناس هاجر اورنگ نوشته شدهاند و هیچ بخشی از منابع خارجی اقتباس یا کپی نشده است.
دانشجویان، روانشناسان، و متخصصان حوزهٔ سلامت روان میتوانند از این مقالات برای پژوهشهای علمی (مانند پایاننامه کارشناسی، ارشد یا دکترا)، مقالات پژوهشی یا محتواهای آموزشی استفاده کنند، فقط به شرط رعایت موارد زیر:
نام نویسنده باید بهوضوح ذکر شود: روانشناس هاجر اورنگ
منبع کامل باید نوشته شود: برگرفته از وبسایت www.pureinsightstherapy.com
در صورتی که این موارد رعایت نشود و محتوای مقاله بدون ذکر منبع یا نویسنده بهصورت کامل یا جزئی کپی شود، این عمل سرقت علمی (پلاژیاریسم) محسوب شده و از نظر قانونی پیگیری خواهد شد.



Comments